اخبار و رودیدادها
چشم های زیتونی
خلاصه :
.
یکی از شعرهای این کتاب را باهم می خوانیم؛
-برای با هم گریستن-
ما فراموش شدیم،
پدر در قاب عکسش به چه می خندد!
آنها به سرنوشتی نامبارک
احرام ها را کندند و به سوی اهرام ها رفتند
مادرم! دلم برای با هم گریستن
شانه های تو را بهانه می کند
فردا؛ چفیه ام را با دست هایت برایم خواهی بست
تفنگی را که برادرم در دل دیوار
از خود به یادگار گذاشت؛ در می آوریم
و فشنگ هایی را که پدر
در باغچه کاشته بود،
به یمن این همه باران
بارور می کنیم
هرگاه
رگ های این شب بی فروغ
دوباره بدرخشد،
بی شک ما، رگباری سروده ایم!
«مجتبی مهدوی سعیدی»
مرضیه رخشانی نیا
ناشر : فصل پنجم
