اخبار و رودیدادها
بچه های کارون
خلاصه :
.
این بار راست راستکی دست کشیدم رو سرم، یک وقت شاخ درنیاورده باشم! اخلاق فرمانده پاک عوض شده بود. باور نمی کردم یک روزی اینقدر هم بتواند مهربان باشد.....
انگار زلزله شده بود، سنگرمان مثل گهواره تکان می خورد. ازهر طرف صدای تیراندازی و انفجار می آمد. خمپاره ها ی نامرد انگار یکی دنبالشان کرده باشد، با جیغ های دلهره آور سر می رسیدند و پشت سرهم می ترکیدند. هول کرده بودم ! توی آن همه مدت چنین آتش شدیدی ندیده بودم. نمی دانستم چه خبر است. از فرمانده هم خبری نبود......
طبق پرونده های پیدا شده از بایگانی عراق، "با توجه به دستور فرماندهی ارتش عراق مبنی بر بازجویی دقیق از اسیر نام برده، به اطلاع می رساند که وی در مقابل تمام سوالات مقاومت می کند و گروه بازجویی با وجود تلاش فراوان نتوانسته اند کاری از پیش برند. همچنین خانواده ی وی نیز برای تحت فشار قرار دادن نام برده به این مرکز منتقل شده است....
نویسنده : احمد دهقان
انتشارات سوره مهر
چاپ اول 1392
