اخبار و رودیدادها
دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز
خلاصه :
.در بخشهایی از این داستان میخوانیم: سرت را اگر روی پایم بگذاری، دستم را اگر در میان موهایت گم کنی، چشمهای بستهات را اگر به من بدوزی، کلام مرا شاید بهتر دریابی. صدای دلخراش خمپاره میخواهد نگذارد تو حرفهایم را بشنوی. این جاده قلوه کن شده از گلولههای نابینای دشمن، این تکانهای بیوقفه و ناگزیر آمبولانس، غرش گاه و بیگاه هواپیماها و هلیکوپترها، ریزش بیامان گلولهها نمیگذارند که گوش تو صدای مرا دریابد. اما من با تو سخن میگویم، رساتر از همیشه و تو حرفهایم را میشنویی، روشنتر از هر روز، به یقین.. زبان گلایه ندارم، که زبان گلایه دل مکدر میخواهد و من دلم از تو روشن و صاف و زلال است. اما چرا چنین شد؟ تو دور از چشم من چه کردی، تو پنهان از من با خدا چه گفتی که دست خدا تقدیر را اینگونه رقم زد؟ اکنون که گذشته است کتمان نکن، بگو. کتاب دو کبوتر ، دو پنجره ، یک پرواز نوشته : سید مهدی شجاعی ناشر : نیستان
