اخبار و رودیدادها

جشن

شروعِ قصه‌ی دانایی


خلاصه :

ویژه‌برنامه‌ی آغاز سال تحصیلی پیش‌دبستان تزکیه

امروز اولین روزِ یک قصه‌ی تازه است.

حیاط مدرسه بوی نانِ گرم می‌دهد و مادری که دستِ کوچکِ دخترش را در دست دارد، آرام لبخند می‌زند...

و منِ مربی، پشتِ آن لبخندها ایستاده‌ام؛ با دلی لرزان از شوق و کمی هم دلواپسی. همان دلواپسیِ شیرینی که هر مادر و هر معلم، در اولین روزِ مدرسه می‌شناسد.

بچه‌ها می‌آیند. بعضی‌شان شاد، بعضی‌شان خجالتی، و بعضی با چشمانی که هنوز دنبال مادرشان می‌گردند.

برای همین، اولین قدم را با بازی‌های مادر و دختری آغاز می‌کنیم؛ تا دخترانمان آرام‌آرام و بی‌دلواپسی، از آغوش مادر جدا شوند و به فضای کلاس خو بگیرند.

بعد همه با هم به سالن می‌رویم.

ما مربیان با نشانِ زیبای پرچم، به استقبال دخترانمان رفتیم. 

دستبندها نماد عهدی است که از همین امروز برای سربلندی ایران عزیزمان و رهبر شهیدمان می‌بندیم.

نوآموزان عزیزمان سرود جمهوری اسلامی ایران را با صدای کودکانه‌شان می‌خوانند؛

صدایی ساده، اما سرشار از غرور و عشق به این خاک. و در آن سکوتِ کوتاه، میانِ کلام‌الله و سرودِ میهن، در دلم می‌گویم:

«خدایا، کمکم کن تا امانتدارِ خوبی باشم.»

معاون فرهنگی‌آموزشی‌مان شروع به معرفی مربیان می‌کند و من خود را در میان نوآموزانم می‌بینم؛

لحظه‌ای که برایش ماه‌ها انتظار کشیده‌ام.

مادران گرامی و مدیر عزیزمان در سالن می‌مانند تا با هم قدم‌های مسیری را که قرار است پیش رو داشته باشیم، مرور کنند. و من با بچه‌ها وارد کلاس می‌شوم..

دنیای بچه‌ها با قصه‌ی "بچه‌های میناب" و ساختن لاله‌های کاغذی رنگین شد. هر لاله، یک قولِ کوچک بود برای خوب بودن و خوب ماندن....

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.

دختران