اخبار و رودیدادها

ارزش


خلاصه :

سخنران معروفی در مجلسی که عده ای درآن حضور داشتند یک اسکناس را از جیبش در آورد وپرسید:«چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟» دست همه ی حاضران بالا رفت. سخنران گفت:«بسیار خوب من این اسکناس را به ی

سخنران معروفی در مجلسی که عده ای درآن حضور داشتند یک اسکناس را از جیبش در آورد وپرسید:«چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟»

دست همه ی حاضران بالا رفت.

سخنران گفت:«بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد،ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم.»

سپس در برابر نگاه متعجب حاضران اسکناس را مچاله کرد وباز پرسید:

«چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟»

باز دست های حاضران بالا رفت.

این بار سخنران اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت وچند بار آن را لگد مال کرد وبا کفش خود آن را روی زمین کشید بعد اسکناس را برداشت

وپرسید:«خوب ،حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟»

دوباره دست همه بالا رفت.

سخنران گفت:«دوستان با این بلا هایی که من سر این اسکناس آوردم گویا از ارزش آن چیزی کم نشده وهمه ی شما خواهان آن هستید.»

وادامه داد:«زندگی واقعی هم همین طور است.ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلات که روبه رو می شویم،خم می شویم،مچاله می شویم،خاک آلود می شویم واحساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم.ولی این گونه نیست وصرف نظر از این که چه بلایی به سرمان می آید،هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم وهمچنان برای افرادی که دوست مان دارند آدم پر ارزشی هستیم.»

 

 

 

 

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.

دختران