اخبار و رودیدادها
کافه خنده
خلاصه :
شنبهامروز صبح پدر ژپتو مرا از خواب بیدار کرد تا به مدرسه بروم.من هرچه به او می گویم زمانه عوض شده .الان آدم حسابی ها هم از مدرسه ودرس خواندن فرار می کنند.من که چوبی بیش نیستم،بگذار بروم مبل شوم.صندلی
شنبه
امروز صبح پدر ژپتو مرا از خواب بیدار کرد تا به مدرسه بروم.من هرچه به او می گویم زمانه عوض شده .الان آدم حسابی ها هم از مدرسه ودرس خواندن فرار می کنند.من که چوبی بیش نیستم،بگذار بروم مبل شوم.صندلی شوم،عصا شوم،بهتر از این است که درس بخوانم،گوشش بدهکار نیست.می گوید:«توباید دکتر شوی.»هرچه می گویم:«الان هرکسی هم واقعا دکتر است از ترس تهمت تقلبی بودن مدرکش انکار می کند.»گوش نمی دهد.اصلا این پدر ژپتو به هیچ صراطی مستقیم نیست.حقش همان است که توسط نهنگ خورده شود ومن هم نروم کمکش کنم و وقتی کاملا هضم ودفع شد،بفهمد که نباید گیر بدهد.
....
«کافه خنده» یکی از کارهای خوشاستقبال و پرفروش سورهمهر در حوزه طنز است. علیرضا لبش ـ که برخی او را یکی از پدیدههای طنز در سالهای اخیر میدانند ـ مثل کارهای قبلیاش نگاهی به قصهها و باورهای مردم و رخدادهای روزمره اجتماعی ـ سیاسی دارد و تلاش میکند روایتی نوپردازانه از داستانهایی به مخاطبش ارائه دهد که نسبت به آن ذهنیت دارند و به عنوان دغدغه بخشی از مردم در جامعه دربارهاش گفتگو میشود.
او در کافه خنده، پس از آنکه یادداشتی نسبتاً بلند و کاملاً جدی از محمدعلی علومی و مقدمهای کوتاه و طنزآمیز از خود ارائه داده، با 73 داستان کوتاه طنز به سراغ مخاطبانش آمده است.
زبان استفاده شده در کافه خنده زبانی است نزدیک به عامیانه با اصطلاحاتی آشنا و ترکیبهای روان که خوانش اثر را لذتبخش و برای طیف وسیعی از مخاطبان ساده مینماید.
نکته دیگر شخصیتهایی است که در داستانهای این مجموعه خلق یا بازسازی شدهاند. از آن جمله میتوان به قصه آشنای «خونه مادربزرگه» که همه حیوانات را در خود جای داده بود، اشاره کرد. در این زمینه نیز میتوان قلم نویسنده را دارای توان کافی در این خلاقیتها و بازآفرینیها دانست. هرچند غالب داستانها بسیار کوتاهاند، اما مخاطب به خوبی با شخصیتهای اثر ارتباط برقرار میکند.
بخشی از کتاب با عناوین «چگونه ... شوید» راهنمای طنز برای پیوستن به مشاغل مورد علاقه خوانندگان است؛ مشاغلی که به زعم نویسنده، پزها و تیپهای گوناگونی در جامعه میشود از آنها سراغ گرفت.
