اخبار و رودیدادها

عشق


خلاصه :

  جوان به امید رسیدن به معشوق،گوشه گیری پیشه کرد وبه عبادت ونیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید وآثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد،احوال وی را جویا شد ود

 

جوان به امید رسیدن به معشوق،گوشه گیری پیشه کرد وبه عبادت ونیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید وآثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد،احوال وی را جویا شد ودانست که جوان ،بنده ای با اخلاص از بندگان خداست.در همان جا از وی خواست که بیاید واز دخترش خواستگاری کند.

جوان فرصتی برای فکر کردن طلبیدوپادشاه به اومهلت داد.

همین که پادشاه از آن مکان دور شد.جوان وسایل خود را جمع کرد وبه مکانی نامعلوم رفت.ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد وبه جست وجوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند.بعد از مدت ها اورا یافت .

گفت:«تودر شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی،چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد وازدواج با دخترش را از توخواست،از آن فرار کردی؟»

جوان گفت:«اگر آن بندگی دروغین که به خاطر رسیدن به معشوق بود.پادشاهی را به در خانه ام آورد،چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه عالم را در خانه ی خویش نبینم؟»

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.

دختران