اخبار و رودیدادها
تشویق
خلاصه :
مردی شاعر وهنرمند ، با پیرمردی ملاقات کرد..پیر مرد چند طرح ونقاشی در دست داشت ودلش می خواست او نیز نگاهی به آنها بیندازد ونظرش را درباره شان بگوید تا معلوم شود که آیا پیرمرد در نقاشی ،استعدادی دارد یامردی شاعر وهنرمند ، با پیرمردی ملاقات کرد..پیر مرد چند طرح ونقاشی در دست داشت ودلش می خواست او نیز نگاهی به آنها بیندازد ونظرش را درباره شان بگوید تا معلوم شود که آیا پیرمرد در نقاشی ،استعدادی دارد یا نه.
هنرمند نقاش با دقت به طرح ها ونقاشی ها نگاه کرد ودر همان چند لحظه اول،متوجه شد که آن طرح ها ونقاشی ها کمترین ارزشی ندارد؛ولی هنرمند نقاش مرد مهربانی بود وتا جایی که در توان داشت سعی کرد با مهربانی نظرش را به پیرمرد بفهماند.
پیرمرد ناامید شد؛اما معلوم بود که قضاوت هنرمند نقاش را قبول دارد.اواز اینکه وقت اورا گرفته بود اظهار تاسف کرد واز او خواست که نگاهی به چند طرح دیگر هم که توسط یک نقاش جوان کشیده شده بود،بیندازد.
هنرمند نقاش طرح ها را دید وبلافاصله تحت تاثیر استعداد عجیب نقاش قرار گرفت وبه پیرمرد گفت که این جوان،آینده ی درخشانی دارد ولایق هر نوع همراهی وهمکاری هست وقول داد هر کاری از دستش بر آید،برایش بکند.
با گفتن این حرف،مرد هنرمند متوجه شد که پیر مرد خیلی یکّه خورد .
هنرمندپرسید:این نقاش جوان کیست؟پسر شماست؟
پیر مرد با اندوه سری تکان داد وگفت:
نه این من چهل سال پیش است.چهل سال پیشی که اگر کسی مثل شما پیدا می شد وشعله ی بی نور توانایی هایم را فروزان می کرد،شاید امروز می توانستم در کنار دیگرانی که خدمتی به بشریت کردند،کاری انجام بدهم.
آری !کلامی که اعتماد به نفس بدهد وفردی را در برهه ای اززمان تشویق کند؛ ممکن است مسیر زندگی آن فرد را تغییر دهد.
