اخبار و رودیدادها

خداحافظ سالار


خلاصه :

داشتیم از پله های هواپیما پایین میرفتیم که با دیدن کسی شبیه به حسین از دور،جاخوردم.یک آن تردید کردم که حسین است یانه،اما خودش بود.در این چهار ماه گویی به قاعده چهار سال پیر شده بود.زهرا وسارا هم که

داشتیم از پله های هواپیما پایین میرفتیم که با دیدن کسی شبیه به حسین از دور،جاخوردم.یک آن تردید کردم که حسین است یانه،اما خودش بود.در این چهار ماه گویی به قاعده چهار سال پیر شده بود.زهرا وسارا هم که مثل من از دیدن پدر در آن هیبت ،جا خورده بودند،انگار مانده بودند که چه کنند!

...حسین خنده تلخی کرد وجواب داد:«شما نباید فکر کنید اینجام مثل ایرانه .........».

حسین با لبخند کاسه انار را جلوی صورتش گرفت وچشمانش را بست،بوی گلاب را توی بینی اش کشید وسبکبال گفت:«بوی ایران می ده ،بوی آرامش وامنیت».

لحظه ای انگار که در افکاری شیرین فرو رفته باشد مکث کرد وبا لبخندی پر از آرامش ادامه داد

«هیچ نعمتی بالاتر از امنیت نیست.الحمدالله الان مردم ایران با خیال راحت دور هم جمع می شن،می گن،می خندن ،خب گاهی هم مشکلاتی دارن،اما در امانن!»کاسه انار را زمین گذاشت وکمی بهش خیره شد.

سرش را که بالا گرفت پرده ای از اشک روی چشم هایش را گرفته بود ودر حالی که می خواست بغض فروخفته اش را در صدایش بروز ندهد،ادامه داد:.........

متن فوق سطرهای از کتاب خداحافظ سالار است.آیا می دانی سالار که بود ؟

حاج حسین همدانی را می شناسی ؟

تاریخ، مردانی از این جنس به خود کم دیده؛ مردی با صلابت و اقتدار و در عین حال با محبت،

شهادت بهترین هدیه ای بود که او همیشه آرزویش را داشت .

کتاب خداحافظ سالار خاطرات پروانه چراغ نوروزی همسر سردار همدانی است .

به تازگی از این کتاب مسابقه ای در حال برگزاری است.

برای اطلاعات بیشتر به کتابخانه مراجعه نمایید.

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.

دختران