اخبار و رودیدادها
یادواره شهیده زینب کمایی
خلاصه :
مادر،خیره مانده بود به در، آن گونه که از چشمهایش بغض می بارید . خاکستری های افتاده بر شانه های شهر را هر روز به انتظار دخترش، بدرقه می کرد دردی در دل داشت که چون طنابی گره در گره بود، همانندمادر،خیره مانده بود به در، آن گونه که از چشمهایش بغض می بارید . خاکستری های افتاده بر شانه های شهر را هر روز به انتظار دخترش، بدرقه می کرد دردی در دل داشت که چون طنابی گره در گره بود، همانند آن طنابی که دستان ظلم برگردن دخترک انداخت و فشرد. تنها به جرم تبلیغ کلام حضرت امیرالمومنین(ع) تزکیه امروز مهمان شهیده بزرگوار زینب کمایی بود ،نوجوانی چهارده ساله که قرار است روش زندگی و نگاه و لحظه لحظه های حضورش در عالم خاکی، سربرگی از آغازین روزهای دفتر مهر باشد.
