اخبار و رودیدادها

روز اول ماه مبارک رمضان


خلاصه :

۱. ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام) در ۷ رجب سال ۲۰۰ مأمون عباسی نامه ای به امام رضا (علیه السلام) نوشت، و آن بزرگوار را برای ولایت عهدی خویش به مرو فراخواند. (۵۸۳) در روز اول ماه رمضان سال ۲۰۱ ه م

1. ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)

در 7 رجب سال 200 مأمون عباسی نامه ای به امام رضا (علیه السلام) نوشت،

و آن بزرگوار را برای ولایت عهدی خویش به مرو فراخواند.

(583) در روز اول ماه رمضان سال 201 ه مردم با حضرت رضا (علیه السلام)

به ولایتعهدی بیعت کردند(584)،و بعضی ششم این ماه نقل کرده اند.

2. احتجاج ابی بن کعب بر ابوبکر

هنگامی که ابوبکر در روز جمعه اول ماه رمضان خطبه ای خواند،

ابی بن کعب ایستاد و خطبه ای خطاب به انصار و مهاجر قرائت کرد.

در این خطبه ابی بن کعب از فضائل و مناقب امیرالمومنین (ع) و

جانشینی بلافصل بعد از رسول خدا (ص) ایراد سخن کرد و در دفاع از ولایت جواب همگان را داد.

3. مرگ مروان

در این روز در سال 65 ه مروان بن حکم در سن 81 سالگی در دمشق به درکات جحیم شتافت،

و مدت خلافت او 9 ماه بود(585).

مروان پسر حکم بن ابی العاص بود و به وزغ بن وزغ ملقب گردیده بود.

او و پدرش مورد لعن پیامبر (صلی الله علیه و آله) واقع شدند، حتی عایشه به مروان گفت:

شهادت می دهم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پدرت را لعن کرد در حالیک تو در صلب او بودی.

4. جنگ تبوک

در اول ماه رمضان سال 9 ه جنگ تبوک به وقوع پیوست(587) این جنگ را فاضحه نیز می گویند،

زیرا منافقین مدینه و کسانی که قصد کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در عقبه داشتند رسوا و مفتضح شدند.

به لشکری که در این جنگ شرکت جیش العسره می گویند،

زیرا در سختی و زحمت فراوان، با اینکه ایام جمع آوری محصول بود به جنگ رفتند.

حرکت لشکر در ماه رجب بود که 30 هزار نفر حرکت کردند و فقط هزار نفر سواره بودند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

کفش فراوان با خود بیاورید، و در مسیر هر دو نفر به یک خرما سد جوع می کردند و آب هم کمیاب بود.

در این جنگ عده ای از زنها نیز همراه حضرت حرکت کردند.

از سوی دیگر 82 نفر از منافقین مدینه با عذر تراشی به جنگ نرفتند

و در مدینه ماندند تا در غیاب آن حضرت خانه آن حضرت را غارت کنند

و خانواده ایشان را از مدینه بیرون نمایند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) امیر المؤمنین (علیه السلام) را به جای خود در مدینه خلیفه قرار داد

و منافقین کلماتی گفتند که خاطر مبارک امیر المؤمنین (علیه السلام) را آزردند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آن حضرت فرمود:

أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی الا أنه لا نبی بعدی...؟

در بازگشت از تبوک چهل نفر از منافقین که همراه حضرت بودند،

تصمیم گرفتند وقتی شتر حضرت بالای گردنه می رسد کدوها را پر از ریگ نمایند

و به زیر دست و پای شتر حضرت رها کنند تا شتر رم کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از شتر افتاده

و به قتل برسد.

هنگام اجرای توطئه شتر حضرت قدم از قدم برنداشت و مکر منافقین شکست خورد

و خداوند وجود مقدس پیامبر (صلی الله علیه و آله) را حفظ کرد(588).

از سوی دیگر منافقینی که در مدینه مانده بودند قصد جان امیر المؤمنین (علیه السلام) را نمودند

و حفره ای طولانی در مسیر راه مدینه حفر کردند و روی آن را با حصیر پوشاندند.

تا هنگامی که امیر المؤمنین (علیه السلام) به استقبال پیامبر (صلی الله علیه و آله) می آید

هنگام مراجعت میان آن حفره بیفتد.

و آنان بر سرش بریزند و او را به قتل برسانند.

ولی هنگام مراجعت اسب آن حضرت از روی حصیر و گودال عبور ننمود

و بار دیگر حیله منافقین باطل گردید(589).

در تبوک جنگی صورت نگرفت و آن حضرت بالشکر به مدینه بازگشتند(590).

وقوع این جنگ در ماه رجب هم نقل شده است(591).

5. وفات حضرت نفیسه (علیها السلام)

در این روز در سال 208 ه زاهده عابده حضرت نفیسه خاتون (علیها السلام)

دختر حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) در مصر وفات کرد(592).

شوهر آن حضرت اسحاق مؤتمن پسر حضرت صادق (علیه السلام) بوده،

و از طرف مادر منتسب به آقا قمر بنی هاشم (علیه السلام) است(593).

حضرت نفیسه (علیها السلام) برای خود قبری کنده بود و پیوسته در آن قبر نماز می خواند

و ختم قرآن می نمود.

آن حضرت در اول ماه رجب بیمار شد،

و نامه ای به شوهرش که در مدینه بود نوشت و او را از احوال خود با خبر کرد.

در شب اول ماه رمضان بیماری شدت پیدا کرد و فردای آن روز در حالتی که روزه بود طبیب آوردند

و او امر به افطار کرد.

آن حضرت فرمود: واعجبا! سی سال است از خداوند مسئلت دارم با حالت روزه از دنیا بروم،

و اکنون که روزه هستم افطار کنم؟

پس خواندن سوره انعام را شروع کرد، و چون به آیه مبارکه لهم دار السلام عند ربهم رسید وفات کرد.

شوهر آن حضرت زمانی رسید که ایشان وفات کرده بود.

او می خواست آن حضرت را به مدینه ببرد و در بقیع نزد اجداد طاهرینش دفن کند،

ولی مردم مصر با التماس و در خواست او را نگه داشتند.

اسحاق مؤتمن پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در خواب دید که فرمودند:

با اهل مصر در این ماجرا مخافت نکنی،

که به خاطر نفسیه خداوند رحمت و برکاتش را نازل می کند.

جناب اسحاق بدن آن حضرت را در محل فعلی دفن کردند و معروف است

که دعا کنار قبر آن حضرت مستجاب است(594).

برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.

دختران